Forwarded fromHidden Chat
شاید باورت نشه ولی مثل دوتا روحی بودیم که متعلق به هم بودن. شبا تا صبح بیدار میموندم تا ستاره شباهنگ بیاد و نقشه اشو براش بکشم. بعد که فلک هارو می کشیدم ی نامه زیرش می نوشتم و می دادم بهش تا فرداشب اونو توی آسمون پیدا کنه. ما واسه هم جون می دادیم، کتاب می نوشتیم و باهم ورزش می کردیم، نه نیست، پدرش فهمید و همه چیزمو ازم گرفت. اما لحظه آخر بهم گفت عاشقمه جوری گرفت که من ۵ ماهه ازش هیچ خبری ندارم و حقیقتا دلم خوش بود چون ازم بزرگتره اون یکاری کنه ولی،پدرشو انتخاب کرد:)
August 16, 2026 42 2