آندرومِدا .: post #72043 — TG.ME

عزیزم، تصادفِ تماس با تو، آشنا شدن به وجودِ تو انقدر برایم زیاد بود که کسی نمی‌تواند بفهمد. من توانستم تو را ببینم. تو را تماشا کنم. تو آن‌قدر عجیب و ‌پُر و زیاد و غیرعادی و نامعلوم و ساده و طبیعی هستی که محال است کسی این همه اخلاقِ تو را ببیند و باز هم بتواند تو را تحمل کند. که شجاعتِ تحملِ تو را داشته باشد. ترسی که از تو داشتم، عشقی که به هر کلمه و هر حرکتِ تو داشتم، احترامی که برای تو قائل بودم، این‌ها را هرگز نمی‌توان تعریف کرد. من می‌خواستم، فقط مثلِ یک حیوان، چند سالی سرم را روی زانوی تو بگذارم، و لذت ببرم که سرم روی زانوی توست... -بهمن‌فرسی،شب‌یک‌شب‌دو

July 31, 2026 949 8