راستش داشتم به این فکر میکردم که شلوغی روزهام چقدر باعث شد انعطافپذیر شم در زمینهی حساسیتهای معمولم. از بعد مهاجرت بهتدریج شروع شد و یادمه مثلاً توی ساینس ورلد سر کلاس که بچهها مشغول پروژه بودند من داشتم بدون آهنگ حتی مینوشتم. عادت کردم، یا مجبور شدم عادت کنم وگرنه کارها پیش نمیرفتن. عادت به نوشتن توی اسکایترین و اتوبوس و کشتی و الانم درسخوندن روی این میز شلوغ که از همه جهت مغزم رو اذیت میکنه.
همین دیگه. آدم وقتی کلاغ باشه، یاد میگیره توی هر شرایطی دووم بیاره. :)



