شبیه قویی سفید بود که اصلا این‌ور و آن‌ور را نگاه نمی‌کند، سر… — [خانوم ف ِ] — TG.ME

شبیه قویی سفید بود که اصلا این‌ور و آن‌ور را نگاه نمی‌کند، سر نمی‌چرخانَد، به چیزی که دوست ندارد توجه ندارد، خواب آب را نمی‌‌آشوبد، زیر زندگی آرام پا می‌زند، و تو فقط رفتنش را می‌بینی، با گردنی بلند و چشم‌هایی براق. سینه‌اش را جلو می‌داد گویی همهٔ هستی‌اش در سینه‌اش و قلبش است. نوک‌پنجه راه می‌رفت و با انگشت‌هاش نت‌های هوا را روی ران‌هاش می‌نواخت. -تماماً مخصوص/عباس معروفی-

August 29, 2026 199 7