3:
حالا زندگی شارلوت تمام شده بود و زندگی اَلکس شروع شده بود.
الکس همراه با روهان به خانه ی او رفت اما نمیدانست چی در انتظارش است.
روهان به او قول داده بود که تا خانواده اش پیدا میشود از بگذارد با او زندگی کند و مراقبش باشد..
اما الکس حافظه اش رو از دست نداده بود او یک شخص دیگر شده بود.
روهان او را به خانه اش برد
الکس: واو اینجا خونست یا قصررر!!
ــ
روهان: اوه مثل اینکه خوشت اومده، اینجارو خونه ی خودت بدون
الکس از این حرف روهان خجالت کشید و چیزی نگفت ــ
روهان او را به اوتاقی برد که از قبل برای الکس اماده کرده بود
ممکنه فکر کنید که روهان خیلی ادمه عجیب و مهربانیه که به یه غریبه اینجوری کمک میکنه.. اما نه اینجوری نیست......
الکس فکر میکرد زندگی اش قرار است از این رو به اون رو شود و یه زندگی خوب را آغاز کند غافل از اینکه روهان چه نقشه هایی برایش کشیده است.
September 7, 2026 4