بعد از چند دقیقه که با لباس عروس نشستم ، کلافه لباس هارو از روی اُپن برداشتم و وارد یکی از اتاقای خالی شدم.
در اوردن لباس عروس انقدری اذیتم کرد که دلم میخواست گریه کنم اما به هر سختیای بود درش اوردم و لباس هاش رو پوشیدم .
جلوی آینه نگاهی به خودم انداختم و دستی به لباسا کشیدم ؛ انگار...واقعا راحت شدم و عطرش که هنوزم روی لباساش بود رو با افسوس به سینهام کشیدم.
40
3
1August 31, 2026 227 2