#خاطرات_نویسنده_ها البر کامو به یاد میآورم که در خانهای زندگی میکردیم که پلههایش تاریک بود و بوی فقر میداد. مادرم، زنی که تقریباً تمام عمرش را در سکوت گذرانده بود، پس از مرگ پدرم در جنگ، با خدمتکاری در خانههای دیگران روزگار میگذراند. شبی را به یاد میآورم که خسته از کار به خانه بازگشته بود. …
December 31, 2025 516 12 6