#داستانک
مردی یک طوطی را که حرف میزد در قفس کرده بود و سر گذری مینشست و اسم رهگذران را میپرسید و به ازای پیسه ای که به او میدادند طوطی را وادار میکرد اسم آنان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان از آنجا میگذشت.
حضرت سلیمان زبان حیوانات را میدانست.
طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت:
«مرا از این قفس آزاد کن.»
حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پیسه خوبی از ایشان دریافت کند.
مرد که از زبان طوطی پیسه درمیآورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد.
حضرت سلیمان به طوطی گفت:
«زندانی بودن تو به خاطر زبانت است.»
طوطی فهمید و دیگر حرف نزد.
مرد هر چه تلاش کرد فایدهای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.
✍بسیار پیش میآید که ما انسانها اسیر داشتههای خود هستیم! داشته هایمان همانند ثروت وامثال آن ...‼️
--•-•-•-------❀•♦️•❀ --------•-•-•--
@Entezar_af
--•-•-•-------❀•♦️•❀ --------•-•-•--
August 26, 2026 111