دستانش گرم بود؛ گرمایش از چه بود؟ محبتی که وجودم را ارام میکرد یا… — Enchanted — TG.ME

دستانش گرم بود؛ گرمایش از چه بود؟ محبتی که وجودم را ارام میکرد یا گرمایی که تورم سرد دستانم را التیام میداد؟
چشمانش مهربان بود؛ ذوق در نگاهش شکوفه میزد. اما درد چشمانش خاری بود در قلبم. اما قلبم نوای بی نوایی سر میداد.
میگویند"گاهی برای زندگانی باید گذر کرد،باید رها کرد،باید بخشید"
رهایت کردم از رنج و دردم ،از حس آشفته ام،از وجود بی نوایم.رهایت کردم تا زندگی ات از من رها باشد.
و گاهی سنگی بودن وجودت پتکی بر سر محبت هاست؛فرار.
درنگاه زیبا بودی؛در فکر پریشان؛ در دل آشفته.
اکنون زندگی ات زیبا تر است؛ تهی در هستیه هستی.اما خود را برای زیبایی ها انتخاب کن.
🕊3
August 29, 2026 23 1