🔎 یادداشت تحلیلی ✍️ «مسندنشینی و بنبستبینی!» 🖋 نگاشتهی دکتر محمود مهرمحمدی 👤 عضو اندیشکده دانا و استاد حوزه مطالعات برنامه درسی اخیرا گفتگوی کوتاه وزیر محترم آموزشوپرورش با اصحاب رسانه در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد و در میان شهروندانی که دغدغه تعلیموتربیت و آینده این مرزوبوم را دارند، بازتاب گستردهای یافت. بازسازی اجمالی صحنه این است که خبرنگار میپرسد شما از وضع اموزشوپرورش رضایت دارید؟ وزیر در پاسخ با غیظ و غضب میگوید آخر این چه سوالی است که میپرسید؟ طبیعی است که رضایت نداریم. و ادامه میدهد که چرا باید از دستگاه اموزشوپرورش انتظار کیفیت داشت، در حالی که وضعیت ما با استانداردهای جهانی خصوصا در تخصیص منابع مالی و منابع انسانی فاصله بسیار دارد. پایان گفتگو! با قرار گرفتن در معرض این سخنان حسهای گوناگونی بهسراغ مخاطبی چون من میآید. نخستین حس این است که بالاخره آقای وزیر خود و دستگاه تحت مدیریتش را در جایگاه قربانی میبیند و شنیدن چنین اظهاراتی از او کاملا قابل توجیه است. یعنی اظهار درد و ناخرسندی از بدحالی نظام آموزشی و بهتعبیر برخی "کوچکانگاری آموزشوپروش". اما شخصا هرچه تلاش کردم نتوانستم با این حس کنار بیایم و آرام بگیرم. چون گمان میکنم دو مفهوم بنبستبینی و برمسندنشینی در تناقض هستند. آخر چگونه میتوان بر مسند حکمرانی نشست و همزمان ادعا کرد که کسی حق ندارد انتظار بهبود اوضاع در حوزهی تحت مدیریتش را داشته باشد؟! برعکس، من اینگونه میفهمم که روی دیگر سکهی برمسندنشینی، پاسخگویی است. این دو لازم و ملزوماند. بهجز غیرمنطقی بودنِ زیست هم زمان در دو جهان بنبستبینی و مسندنشینی، زیست اینگونه را باید خلاف موازین اخلاقی در حکمرانی نیز ارزیابی کرد. بنا به یک اصل اخلاقی شناختهشده، قدرت اسباب و ابزار خدمت و اتخاذ تدبیر بهقصد گشایش در امور است. اگر چنین کنشی از مدیری ساخته نیست و او خود را در بنبست میبیند، باید دست از این اسباب بکشد و میدان را به کس دیگری واگذار کند. تا بدینترتیب دستکم خود را از تیغ تیز نقد رهایی بخشد، نقدِ دچار شدن به زیستی غیراخلاقی. در ادامه این یادداشت باز هم مایلم تاکید کنم که محدودیتها بعضا چنان دست مدیر را میبندند که انتظار پاسخگویی نارواست. یعنی دور از ذهن نیست که عدم توازن و تناظر میان مسئولیت و اختیارات یا امکانات، مدیری را به ادراک گره کور از موقعیت رسانده باشد. اما نکته کلیدی این است که نمیتوان از یکسو پاسخگویی به مطالبات را ناروا و نابجا ارزیابی کرد و، از سوی دیگر، به تکیه زدن بر مسند مدیریت ادامه داد. این منش، در سطح فردی قابل فهم نیست و در سطح سیستم حکمرانی هم نشانهی بسیار خطرناک، نگرانکننده و آسیبزاست. اما و هزار اما، این احتمال را هم نباید منتفی دانست که ادراک اصطلاحا "بنبستنشان" مدیر از سیستم، چندان دقیق و عمیق نباشد. یعنی حتی اگر پای گره یا گرههایی در میان است(که بیتردید هست)، این گرهها کور و ناگشودنی نبوده و صرفا نیازمند ارتفاع گرفتن و از منظری متفاوت به موقعیت نگریستن باشد. من از جمله کسانی هستم که این برداشت در خصوص خروج نظام آموزشی از تله ناکارامدی را مقرون با واقعیت میانگارم. در باب ارتفاع گرفتن اگر بخواهم بهاشارهای بسنده کنم، باید به ضرورت جداشدن از الگوی کلان مدیریتی ارجاع دهم. به بیان دیگر، با تصور الگوی بدیل مدیریتی است که میتوان به ایجاد گشایش و اصلاح عملکرد آموزشوپرورش در ابعاد کیفیت، عدالت و مشروعیت امیدوار شد. انگارههای مدیریتی جدید یعنی روالها و سیاستهای کلان را زیر ذرهبین نقد و بازبینی بردن، در واقع، میتوانند بهمثابه شمعی در تاریکی عمل کنند و راهی به پیش را نمایان سازند. بنابراین کسانی اخلاقا و منطقا حق دارند بر مسند بنشینند که در وجودشان بتوان چنین شمع مشتعلی را سراغ گرفت که طبعا از آنان اظهارات معارض صادر نمیشود. منظور اظهاراتی است که از آن بوی بنبست یا گرهکور بهمشام مخاطب برسد.
یادداشت تحلیلی ✍️ «مسندنشینی و بنبستبینی!» 🖋 نگاشتهی دکتر محمود… — كانال توسعه مديريت آموزشي — TG.ME
August 5, 2026 492 1