وقتی بدن بمیرد، کسی چه میداند که چه رخ خواهد داد؟ درواقع هیچ چیزی رخ نمیدهد. آن یک راز است پس من نمیتوانم اینجا بنشینم و بگویم که هیچ چیزی رخ نخواهد داد. اما داستان چنین است که اگر احساس میکنید که یک فرد هستید و بدن ظاهری بمیرد، این انرژیِ متراکمِ ظاهری فرو میپاشد. و حس "من" فرو میپاشد. بنابراین برای اکثر افراد ظاهراً در مرگ آشکار میشود که من هرگز یک زندگی نداشتم. اما نیازی نیست تا آن لحظه منتظر بمانید تا آنرا ببینید. زیرا "این" پیشاپیش، مرگ است. مرگ وقتی نیست که بدن فیزیکی بمیرد. آن فقط پدیدارِ پایانِ ارگانیسمِ عملگر است. بلکه مرگ در همۀ زمانها ظاهراً در حال رخ دادن است. "این" مرگ است. شما به مرگ خیره شدهاید. و اگر در حوزۀ انرژی به آن بیدار شوید، میتواند بطور فجیعی وحشتناک باشد. زیرا درواقع این فرافکنیِ مرگ به آینده، چیزی است که شما را ایمن نگه میدارد و شما را از مواجه شدن با پایان در همین حالا حفظ میکند. همین الان "این" مرگ است. "این"، مرگِ شماست. زندگی بطور پیوسته بر سر شما فریاد میزند که بمیرید! آن برای من کاملاً غمانگیز بود. اندوهی در آن بود زیرا وقتی آن دیده شد، اینگونه به نظر میرسید که من دیگر زندگی نخواهم کرد. من دیگر به پیری نخواهم رسید. من همیشه فکر میکردم که وقتی پیر شدم خواهم مرد. زیرا مرگ اینگونه دیده میشود. و ناگهان مرگ در همان لحظه در اتاق همراه من بود. ما شوخی نمیکنیم، آن مرگ است. فرد باور نمیکند و میگوید آن شاید بنوعی مرگ باشد، اما مرگ نیست. نه! آن مرگ است. و آنگاه بطور خندهداری آشکار میشود که مرگ، این مکاشفه است که مرگی وجود ندارد. ولی آن، پایانِ شماست، شمایی که احساس میکنید: "من دارم زندگی میکنم و من یک زندگی دارم" که صرفاً یک توهم است. بنابراین درواقع این جلسات درمورد مرگ است. چیزی که ما درموردش صحبت میکنیم، مرگ است. و من همیشه مسحور مرگ بودم. با آمدن به این جلسات، بدون اینکه لزوماً تشخیص داده شود، شما دارید مستقیماً خود را در موقعیت آسیبپذیرِ مردن قرار میدهید. مردن در امروز و هم اکنون. شما به سوی مرگتان قدم برمیدارید. چیزی که فرد بیش از همه مشتاق آن است، آزادی است. آزادی کامل از همه چیز و همه کس. آنچه ظاهراً باید رخ دهد تا آن آزادی آشکار شود، چیزی است که فرد مصرانه نمیخواهد از دست بدهد. بنابراین فرد با این معمای لاینحل روبرو است: من میخواهم آزاد باشم اما میخواهم یک زندگی داشته باشم. و شما نمیتوانید هر دو را داشته باشید. به من اعتماد کنید. نمیتوانید! من برای آن تلاش کردم و هر کسی تلاش میکند اما آن هرگز جواب نمیدهد. آزادی و "زندگی من" نمیتوانند همزیستی داشته باشند. مادامیکه من احساس میکنم یک زندگی دارم، آزادی نمیتواند وجود داشته باشد. و اگر آزادی وجود داشته باشد، من یک زندگی ندارم. تو بعنوان فرد نمیتوانی آزادی داشته باشی زیرا آزادی یعنی آزادن بودن از "فرد بودن" نه آزادی برای فرد. آزادی، غیبتِ شخص است. #ایزی_کلوک #عرفانی 🌎 @Drcomedyy 🌎
وقتی بدن بمیرد، کسی چه میداند که چه رخ خواهد داد؟ درواقع هیچ چیزی رخ… — دکتر کمدی 😆🤗🌺👻 — TG.ME
February 7, 2025 271 5