یعنی ایشان واقعاً دوستم داره/داشت و تمام مدتی که پیشش بودم خیلی حواس جمع بود سرِ همهچیز و انسانِ گرین فلگی بود این مدت که میشناختمش
ولی بازم نتونستم دهن باز کنم توو مترو بهش بگم میشه صدا ندی :(
فقط یواش یواش بغضمو قورت دادم و دستمو چنگ زدم تا حواسم پرتِ اون درد بشه
بعد دیگه موقع خدافظی خودمو پرررررررت کردم از واگن بیرون و فرار کردم :( بسیار زشت
6August 31, 2026 98