آونگ زنگ کلیسا بار دیگر دنیا را میخراشد، با آن به یاد چه می‌افتم؟ چه… — Divided Divine — TG.ME

آونگ زنگ کلیسا بار دیگر دنیا را میخراشد، با آن به یاد چه می‌افتم؟ چه بود که دنیایم را نابود ساخت؟ چه درنده شومی از پشت بیشه زار مرا زمین گیر کرد؟
آونگ مجددا حرکت میکند، چیزی در ذهنم مجسم می‌شود، کسی به گمانم. تصویری تار و مخدوش، با زنگ کلیسا. چشمانش را می‌بینم، صورتش را هم، او کیست؟
نوای بعدی، و من مست و منگ چه هستم؟ چه چیزی میتوانست مرا اینطور آشفته کند؟ چه میتواند؟ صبر میکنم، نوای بعد از آن کجاست؟ چه کسی توانست ان را از من دریغ کند؟ ان نوا را، ان شخص را، ان دنیای ویران شده را؟
به کلیسا میرسم، جمعیتی اندوهگین جسدی را به اغوش میکشند، اندکی هم غیثان به انها غالب شده. او کیست، که عده ای سرمستانه، اما غرق در اندوه، او را دنبال میکنند؟ این چوبه ی خونین چه دارد که بگوید؟
شمعی برمی‌دارم و مردم را دنبال میکنم، انگار اکنون من هم اندوهگین هستم، به دنبال ان چیز، به دنبال نوای بعدی.
کشیش نعش را مرطوب به اب مقدس میکند، باریکه ای از نور روی صورتش افتاده، هم کشیش، هم نعش، انگار که ان دو نیمه هایی از یک سیب باشند. او کیست؟
سخن میراند: امروز جمع شده‌ایم تا خداحافظی جان گداز ... . چرا حرفش را خورد؟ مرگ جان گداز چه کسی؟ و ندای بعدی، بر من واجب می‌شود، من چه کسی بودم، پیش از آنکه واجب شود دنبال چه کسی باشم؟ پارچه را از نعش میکشم، کسی را نمیبینم، تابوت خالیست. و ندای بعدی! اکنون حائل میشود، جامه میدرم و در تابوت میخوابم، همانطور که میخواستند، همانطور که باید خواست.
August 28, 2026 103