یہ روزایے هست بدت میاد از خوبیت...
متنفر میشے از سادگیہ خودت...
هے میشینے با خودت میگے من ڪہ بد ڪسیو نمیخوام چرا اینہ حال و روزم؟؟؟
ادمایے ڪہ پشتم بهشون گرم بود چرا پشتمو خالے ڪردن چے دیدن ازم؟
ڪجاے دنیا رو دیدے خوبے دل بزنه؟
اما من دیدم..دیدم ڪہ خوب بودم و بد شدن...
ڪہ دستشونو گرفتم و پشت پا زدن بهم....
تو حال بدشون شدم شونہ واسہ گریشونو...و تو حال بدم زدن روشونم ڪہ تنهایے ادم و محڪم میڪنه...
ڪاش بفهمن ما آدما یہ وقتایے نمیخوایم محڪم باشیم میخوایم عین بچگیامون بشینیم یہ گوشہ و زار بزنیم...بدون این ڪہ قضاوت شیم...
میدونے چیہ رفیق خواستم بگم مے رسہ روزے ڪه
تنهات میزارن وقتے رو زانوهات افتادے
و هیچ راهے ندارے شاید اون روز بفهمے تنهاییمو
بفهمے این بغضے رو ڪہ گذاشتے بیخ گلوم...
اون موقعہ اس ڪہ میفهمی زمین بدجورے گرده....
میچرخہ این لاڪردار...حواست باشه..
🩷🕊
September 5, 2026 10