به مناسبت شروع ماه مبارک رمضان در کانال المپیاد شهرمان چند خطی توصیه مینوشتم. بیرون بودم و عجله داشتم و منتظر چیزی روی صندلی نشسته بودم که این متن را با گوشی نوشتم:
بچهها ماه رمضان برخلاف تصور معمول خیلی زمان خوبی برای درس خوندنه.
-- مجبور میشید سحر بیدار بشید.
-- بعد از ناهار خون دور معدهتون نمیره که گیج باشید.
-- فقط خوبه ساعت ۱۳ مثلاً نیم ساعت یه ساعت بخوابید که بازیابی شید و گازکش برید تا افطار.
-- گرسنگی، احساس مصمم بودن، پافشاری روی هدف، ممارست و سرسختی رو افزایش میده.
برخلاف تصور موجود، در طول تاریخ معمولاً این «سیر» ها بودن که تسلیم شدن، نه «گرسنه» ها.
انشاءالله خدا به برکت این جمع معنوی و دوستداشتنی نظر بندازه و یه ضریب 2x بده به مطالعه و کارهای ما در این ماه.
وقتی فرستادم، ذهنم به این جمله درگیر شد: «برخلاف تصور موجود، در طول تاریخ معمولاً این «سیر» ها بودن که تسلیم شدن، نه «گرسنه» ها.». مثالهایی به ذهنم رسید.
پرده اول
ستارخان، سردار مقاومت آذربایجان نوشته است:
من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد… اما در مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم.
حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم… بدون غذا. بدون لباس… از قرارگاه اومدم بیرون … چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف و بوته علف… علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش می ده و میگه لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته… اما مادر کودک اومد طرفش و بچه اش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم… خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم… اونجا بود که اشکم دراومد.
پرده دوم
خویشان ما (قبیلۀ قریش) بر این شدند که پیامبر ما را بکشند و نسل ما را براندازند. دربارۀ ما تصمیم گرفتند و ستمها رواداشتند. خواروبار از ما قطع کردند و آب گوارا از ما بازگرفتند و ما را در جایگاه بیم و هراس نشاندند و جاسوسها بر ما گماشتند و ما را ناچار ساختند تا در میان کوهی ناهموار پناه جوییم و بدین اکتفا نکرده جنگ علیه ما افروختند و پیماننامه در میان خود علیه ما نوشتند بدین مضمون که با ما هم خوراک نشوند و با ما آب ننوشند و با ما وصلت و ازدواج نکنند و خرید و فروش ننمایند و از آنان در امان نباشیم تا اینکه محمد(ص) را در اختیار آنان نهیم تا اینکه وی را بکشند و جسدش را مثله[=قطعه قطعه] کنند. جز در موسم حج و عمره ما بنی هاشم از امنیت برخوردار نبودیم. اما مشیت خداوند دربارۀ ما چنین قرار گرفت که ما با تمام وجود از آن حضرت دفاع کنیم. و پروانه وار شمع وجودش را طواف نماییم و با شمشیرهای خود شب و روز از او حمایت کنیم. مومنانمان به انگیزۀ نیل به پاداش پروردگار و کافرانمان به منظور دفاع از حریم قوم و تبار از وجود مقدس وی حمایت میکردند.
پرده سوم
فتحعلی شاه قاجار را میتوان نماد تجمل در تاریخ معاصر ایران دانست. شاید کمتر کسی در تاریخ ایران از او سیرتر بوده باشد. تخت پادشاهیش هزاران قطعه الماس و زمرد داشت. همه ما او را به دو دلیل میشناسیم: اول، داشتن صدها همسر؛ دوم، وادادگی و ذلت.
در زمان او بود که با قراردادهای گلستان و ترکمنچای ۱۵ درصد از خاک ایران از دست رفت.
در طول تاریخ معمولاً این «سیر»ها بودند که تسلیم شدند، نه «گرسنه»ها.


