افزایش قیمت بنزین به ۱۰ هزار تومان را نمیتوان فقط یک تصمیم اقتصادی دانست.
در شرایطی که قدرت خرید مردم روزبهروز کمتر شده و بسیاری برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی خود با مشکل روبهرو هستند، افزایش هزینه سوخت یعنی فشار بیشتر بر حملونقل، تولید، کالا و در نهایت بر سفره مردم.
مسئولان از یارانه سنگین بنزین و ارزان بودن آن سخن میگویند؛ اما پرسش مردم ساده است: اگر قرار است قیمت بنزین با قیمتهای جهانی مقایسه شود، چرا درآمد و دستمزد مردم هم با همان معیار سنجیده نمیشود؟
از سوی دیگر، مردم حق دارند بپرسند منابعی که برای حمایت از گروهها و نیروهای نیابتی در منطقه هزینه شده، چرا برای بهبود زندگی خود مردم ایران کافی نیست؟
سالها هزینههای سنگین در لبنان، سوریه، عراق و یمن انجام شد؛ اما امروز مردم ایران با تورم، گرانی، بیکاری و کاهش قدرت خرید دستوپنجه نرم میکنند.
اکنون نیز با گسترش درگیریهای منطقهای و وارد شدن فشارهای بیشتر بر اقتصاد ایران، این پرسش جدیتر شده است که چه کسی قرار است هزینه این سیاستها را بپردازد؟
اگر منابع کشور محدود شده، اگر راههای اقتصادی و تجاری دشوارتر شده و اگر حکومت برای تأمین هزینههای خود با مشکل روبهروست، آیا راهحل باید از جیب همان مردمی تأمین شود که سالهاست هزینه سیاستهای داخلی و خارجی حکومت را پرداختهاند؟
در چنین شرایطی، طبیعی است که مردم نسبت به هر تصمیم اقتصادی با تردید نگاه کنند و پشت آن، انگیزههای سیاسی را نیز جستوجو کنند.
من حتی این احتمال را نیز دور از ذهن نمیدانم که در درون ساختار قدرت، برخی افراد یا جریانها به این نتیجه رسیده باشند که شرایط موجود دیگر قابل ادامه نیست و باید برای آینده خود راهی پیدا کنند.
حتی اگر گزارشهایی درباره وجود فرد یا افرادی در داخل حکومت که مورد اعتماد یا ارتباط مستقیم با طرفهای خارجی هستند مطرح شده باشد، اصل این احتمال، در فضای سیاسی امروز، پرسشی است که نمیتوان بهسادگی نادیده گرفت.
از طرف دیگر، مردم ایران پس از سالها اعتراض و سرکوب، دیگر مانند گذشته به وعدههای جناحهای مختلف حکومت دل نمیبندند.
اختلاف میان اصلاحطلب، اصولگرا، تندرو و میانهرو، برای مردمی که زیر فشار گرانی زندگی میکنند، دیگر مسئله اصلی نیست.
مسئله اصلی این است:
چرا کشوری با این همه منابع و ثروت، باید مردمی داشته باشد که برای ابتداییترین نیازهای زندگی خود درمانده باشند؟
و چرا وقتی منابع کشور برای اهدافی خارج از نیازهای مردم هزینه میشود، هنگام تأمین هزینههای حکومت، ناگهان جیب مردم به منبع اصلی درآمد تبدیل میشود؟
به باور من، آنچه امروز در جامعه ایران دیده میشود، تنها نارضایتی از قیمت بنزین نیست؛ نارضایتی از یک شیوه حکمرانی است.
ممکن است امروز خیابانها آرام به نظر برسند، اما آرامش ظاهری الزاماً به معنای رضایت نیست.
گاهی نارضایتی مانند ، خشم و آتش زیر خاکستر است؛شاید دیده نمیشود، اما وجود دارد و با یک جرقه میتواند دوباره شعلهور شود.
من نمیتوانم زمان یا شکل تحولات آینده را پیشبینی کنم، اما یک چیز را باور دارم: مردم ایران دیگر مردم سالهای گذشته نیستند.
آنها تجربه کردهاند، مقایسه کردهاند و بسیاری از شعارها و وعدهها را پشت سر گذاشتهاند و حتی دربین خود سازماندهی شکل گرفته باشد.
امروز خواسته بخش بزرگی از جامعه، پیش از هر چیز، زندگی، آزادی، امنیت، رفاه و آیندهای روشن برای ایران است.
و اگر بزودی یک فراخوان ملی و مورد پذیرش جامعه شکل بگیرد، آنچه امروز زیر خاکستر پنهان است، میتواند به حرکتی بزرگ تبدیل شود.
ایران برای مردم ایران است؛ ثروت ایران باید برای آبادانی ایران و رفاه ایرانیان هزینه شود، نه برای جنگ، ماجراجویی و اهدافی که مردم در تعیین آنها نقشی نداشتهاند.
بنزین ۱۰ هزار تومانی شاید فقط یک قیمت باشد؛
اما برای میلیونها ایرانی، میتواند نماد یک پرسش بزرگتر باشد:
تا چه زمانی مردم ایران باید هزینه تصمیمهایی را بپردازند که خودشان در گرفتن آنها هیچ نقشی نداشتهاند؟
نتیجه
نتیجهای که من از این شرایط میگیرم روشن است: مردم ایران از این حکومت عبور کردهاند و دیگر آینده خود را در جمهوری اسلامی نمیبینند. آنچه باقی مانده، انتظار برای لحظهای است که یک فراخوان ملی و روشن صادر شود و مردم بتوانند خواست خود را برای آینده ایران بهصورت یکپارچه بیان کنند؛ فراخوانی که به باور من، بسیاری چشمانتظار آن هستند و آن را از سوی اعلاحضرت شاهنشاه رضا پهلوی میدانند.
ایران منتظر روزی است که مردم، سرنوشت کشورشان را دوباره به دست خود بگیرند.
هومن تا آخرین نفس برای ایران در رکاب شاه