نگارینم! مگر می‌شود از جادوی چشم‌های شما گفت و نگفت که حال دلم شبیه… — 🍒فرفری | 𝙃𝙤𝙩 — TG.ME

🍒فرفری | 𝙃𝙤𝙩نگارینم! تا حالا شده وقتی نگاهت به من می‌افتد، احساس کنی جهان از حرکت باز می‌ایستد؟ چشمانت، مثل دو شعله‌ی بی‌صدا، هر تکه‌ی وجودم را می‌سوزاند و همزمان گرم می‌کند. دل من، بی‌اختیار، سرخ و سفید، گرم و سرد، همه در یک لحظه می‌شود؛ مثل موجی که از بند دریا آزاد…
نگارینم! مگر می‌شود از جادوی چشم‌های شما گفت و نگفت که حال دلم شبیه به یک نبرد تمام‌عیار است؟
وقتی نگاه‌تان به سمتم می‌آید، تمام منطق و قرارِ وجودم مثل یک قلعه‌ی شنی کنار دریا فرومی‌ریزد. گویی تمام خون دنیا در یک آن هجوم می‌آورد به صورتم و گونه‌ها از شرم و ذوق، سرخِ سرخ می‌شوند؛ درست مثل لاله‌ای که وسط زمستان ناگهان شکفته باشد.
همین‌طور که من گرم و سرد و سرخ و سپید می‌شوم، با هزار مکافات نگاه را می‌دزدم... نه از روی بی‌میلی، بلکه از ترس! می‌ترسم که این شورِ بی‌پایان، این هیجانِ مهارنشدنی، لو برود و خاطرِ نازنین‌تان را آشفته سازد.
چه‌ کنیم که دل، فرمان نمی‌بَرد و هر بار در محضر چشمان شما، دوباره متولد می‌شود و دوباره عاشق!
باقی بقای‌تان... ☕️
❤9🍓1
November 27, 2025 2.8K 2