صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی تو چنان همایی ای جان که به زیر سایه تو به کف آورند یاران همه خلعت همایی کرم تو عذرخواه همه مجرمان عالم تو امان هر بلایی تو گشاد بندهایی توی گوهری که محو است دو هزار بحر در تو توی بحر بیکرانه ز صفات کبریایی به وصال میبنالم که چه بیوفا قرینی به فراق میبزارم که چه یار باوفایی به گه وصال این مه چه بود خدای داند که در درونت ، طرب است و جان فزایی دل اگر جنون آرد خردش تویی که هستی رخ توست عذرخواهش به گهی که رخ گشایی مولانا
September 3, 2026 142 1