تو از دست میروی، چون آخرین گل در فصل زمستان.
سرما در ژرفای وجودت رخنه میکند، تحمل میکنی با این که میدانی سرنوشتی جز پرپر شدن نداری.
ای گل زیبا که غبار سردیها رویت نشسته و چون شمع ذرهذره میسوزی و سوختنت فروغ دیدگان دیگران میشود، برای تو مینویسم، چرا که شاید میان این گلریزانها که گلبرگهایت به راه انداختهاند، این واژگانی که از بطن وجودم و از مهرهای ناگفتنی چپسینهام زاده شده و بر نقش کاغذ جاری میشوند، میانِ این همه سردی، شکوفهی امید دلت را زنده کند.
#کپی
2
1
1August 23, 2026 54