دختر است دیگر...
میتواند شب را تا سپیدهدم بیدار بماند،
اشک بریزد و آنقدر گریه کند که بالشش از اشکهایش خیس شود و چشمهایش از سوزشِ گریه به خواب نروند.
اما صبح که میشود،
از جا بلند شود
دوش بگیرد،
موهایش را مرتب کند، صورتش را بیاراید..
موسیقی را بلند کند
و آنقدر برقصد که گویی شبِ گذشته، هیچ اتفاقی نیفتاده است.
دختر است دیگر...
میتواند تا مرز فروپاشی پیش برود،
از درون هزار تکه شود،
قلبش زخمی، روحش خسته و جانش لبریز از درد باشد؛
اما باز هم لبخند بزند.
دختر است دیگر...
میتوانی قلبش را بشکنی،
روحش را بیازاری،
غرورش را زیر پا بگذاری
و چشمهایش را به گریه بیندازی؛
اما چه دردناک است
آن قلبی که با تمام این زخمها،
هنوز هم تو را دوست دارد.
گاهی با دیدن گربهای در گوشهی خیابان،
کودکانه ذوق میکند؛
با خریدن یک رژلب تازه،
برای لحظهای ساده و بیدغدغه خوشحال میشود؛
و گاهی فقط با شنیدن یک آهنگ،
تمام دنیا را برای چند دقیقه
پشت سر میگذارد.
اما گاهی...
در سکوتِ اتاق،
گوشهای مینشیند،
زانوهایش را در آغوش میگیرد
و آرامآرام فرو میریزد؛
بیآنکه کسی صدای شکستنِ قلبش را بشنود.
دختر بودن، از دور ساده به نظر میرسد؛
اما هیچکس نمیداند
پشت آن چشمهای خندان،
چه شببیداریهای گذشته است.
دختر بودن یعنی
با چشمهای خیس لبخند بزنی،
با قلبی زخمی دوست بداری،
با روحی خسته ادامه بدهی
و هر صبح،
خودت را از میان تمام تکههای شکستهات
دوباره جمع کنی.
دختر است دیگر...
گاهی میشکند،
گاهی میگرید،
گاهی کم میآورد؛
اما صبح که میشود،
باز هم بلند میشود،
موهایش را شانه میکند،
لبخند میزند
و به زندگی ادامه میدهد...
نه چون درد ندارد؛
بلکه چون یاد گرفته است
گاهی باید با تمامِ شکستگیهایت
باز هم
زندگی کنی.
#_پرنده_آبی
Forwarded fromلالههای سپید| پرنده آبی✨️🩷
1August 20, 2026 65 2