۶ سالشه. نشسته توی اتاق خوابش با روتختی و پردهی سبز زیتونی. جلوش چندتا باربیه که دست و پاشون کنده شده. کنارش شقایق نشسته روی زمین، تکیه داد به لبهی تخت و پاهاشو توی شکمش جمع کرده و گریه میکنه. احساس تنهایی و استیصال میکنه. شروع میکنه به خوندن لالاییِ گوگوش واسه باربیهایی که تکهتکه شدن و شقایق. شروع میکنه به خوندن لالایی واسه اینکه از خودش نترسه.
December 31, 2024 1.3K 5