شما که غریبه نیستید، من کاملاً واقعی دلم گذشته رو می خواد. راستش نه… — دفترچه‌خاطراتِ‌آبی. — TG.ME

دفترچه‌خاطراتِ‌آبی.شما که غریبه نیستید، هیچ کلمه‌ای ندارم. وقتی کلمه نباشه آدم می‌مونه چی بگه. و وقتی که اون‌روز بدون نوشتن و خیال‌پردازی تموم می‌شه و میره پی کارش، انگار یک روز زنده نبودم و زندگی نکردم. شما که غریبه نیستید، من وقتی که زندگی نمی‌کنم خیلی آدم غمگینی می‌شم. و…
شما که غریبه نیستید، من کاملاً واقعی دلم گذشته رو می خواد. راستش نه برای اینکه برگردم چیزی رو درست کنم و یا کاری کنم بهتر بشه، نه! من فقط برای این دلم می‌خواد برگردم چون همه‌چیز توی گذشته بهتر به نظر می‌رسید. مثلا کسی برای لحظه‌ای خوشحال بودن زور نمی‌زد خودش رو خوب‌ نشون بده. مثل الان، هیچ‌کس با نقاب نبود، همه چهره‌ی واقعی خودشون رو نشون می‌دادن. و حتی از همه مهم تر، هیچ‌کس توی گذشته‌ به اندازه‌ی الان دلش‌ نمی‌خواست که اینجا نباشه. نمی‌دونم. شما که غریبه نیستید، گذشته از الان بهتر بود‌. من اگه قدرتش‌ رو داشتم کاری می‌کردم همه‌ توی گذشته‌ زندگی کنیم، جایی که خوشحال‌تر از الان بودیم‌.
August 31, 2026 797 7