روزی که آزادی از راه برسد لباس کوردی میپوشم و با نوای لری به رسم مردم سیستان، دردهایم را رقص میکنم و غمها را بر زمین میکوبم.
آن روز ازدشتهای ترکمن صحرا، شاخه گل شقایقی میچینم و به دستهای تو که عطر بهارنارنج دارد هدیه میدهم.
آن روزکنار زاینده رود، به هم قطاب یزد تعارف میکنیم و به زبان آذری، پیروزی را شادباش میگوییم.
آن روز نیانبان هایمان را از هوای ناب رشت پر میکنیم و در کنار کارون، باهم فال حافظ میگیریم.
آن روز کنار بیستون روی قالی کرمان مینشینیم و با دلی خوش، چای لاهیجان مینوشیم.
در روز آزادی، دستهای سبز خزر ، غبار از چهرهی تهران میزداید ، دماوند برای خلیج فارس ، باباطاهر میخواند و فردوسی حماسهی تازهای برای سرودن دارد.
آن روز -عشق- زبان مشترک همهی ماست و غم تنها لهجهایست که نمیشناسیمش.
233
13
7
1
1
1
1
1August 9, 2026 8.2K 81