🔻
#دئنمه #جستار #Essay
▪️در حال گم کردن تنها مهارتم هستم
▫️پدربزرگ که متولد سال انقلاب مشروطه بود، خواندن بلد نبود، اما وقتی کتاب خواندن مرا میدید، میگفت: زیاد به کاغذ نگاه نکن!
پدربزرگ مطالعه را نگاه کردن زیاد به کاغذ مینامید... اگر پدربزرگ الان این زمانه را میدید چه میگفت؟
▫️گاهی فکر میکنم در برابر موبایل توان مقاومت ندارم؛ انگار چیزی در این صفحهی کوچک و بیانتها، مرا به خود میخواند که هیچ کتابی از عهدهاش برنمیآید. کافی است صفحه را روشن کنم؛ چند دقیقهای که قرار بود صرف استراحت شود، به نیم ساعت و ساعتی تبدیل میشود و ناگهان میبینم زمانی که میتوانست سهم کتاب باشد، میان تصویرها، پیامها و جملههای کوتاه گم شده است.
و گاهی احساس میکنم نه فقط تعداد کتابهایی که میخوانم، بلکه مهارت مطالعهکردن را گم کردهام.
کتاب از ما میخواهد در برابر وسوسهی گریز مقاومت کنیم. وقتی با متنی دشوار روبهرو میشویم، نمیتوانیم با یک حرکت انگشت موضوع را عوض کنیم. باید مکث کنیم، دوباره بخوانیم، با نویسنده کلنجار برویم و حتی با او مخالفت کنیم. همین جریان است که خواننده را از مصرفکنندهی اطلاعات صرف به فاعل اندیشه و عامل خلاقه تبدیل میکند.
از همین منظر، تفاوت کتاب و تصویر و فیلم، بهویژه در تبدیل رمان به فیلم، نیز قابل تأمل است. در رمان، بخش مهمی از جهان اثر باید در ذهن خواننده ساخته شود: چهرهی شخصیتها، صداها، فضاها و بسیاری از جزئیات. خواننده فقط دریافتکننده نیست؛ در آفرینش جهان اثر مشارکت میکند.
اما فیلم بسیاری از این کارها را پیشاپیش انجام داده است. بازیگر چهره را میسازد، دوربین زاویهی نگاه را تعیین میکند، موسیقی احساس را هدایت میکند و تدوین سرعت روایت را مشخص میسازد.
البته مسئله دشمنی با موبایل یا ستایش مطلق کتاب نیست. موبایل میتواند ابزار مطالعه باشد و کتاب نیز میتواند بدون تمرکز خوانده شود. مسئله، نوع رابطهی ما با این دو ابزار است. با این حال، ساختار موبایل ذهن را به تغییر مداوم و ساختار کتاب آن را به ماندن وادار میکند.
شاید مسئله این نیست که دیگر کتاب دوست ندارم؛ شاید ذهنم دیگر به اندازهی گذشته برای کتاب تربیت نشده است. اما این مهارت احتمالاً از بین نرفته؛ فقط زیر لایهای از عادتهای تازه اما سطحی پنهان شده است.
همانگونه که تمرکز ضعیف میشود، میتوان آن را دوباره ساخت: با چند صفحه مطالعه، با فاصلهگرفتن از موبایل و با تمرین دوبارهی ماندن.
شاید کتاب هنوز همان کتاب است؛ این منم که باید دوباره خوانندهشدن را یاد بگیرم.
▫️هنوز به پدر بزرگ فکر میکنم، او به آرامی میگفت زیاد به کاغذ نگاه نکن، اما هرگز کتاب را از دستم نگرفت تا به کناری پرت کند!
او سواد نداشت، متولد سال انقلاب مشروطه بود، اما روزی به من پول داد تا از نمایشگاه کتابی که در زیر زمین پاساژی در چهارراه امیرکبیر زنجان دایر شده بود، کتاب بخرم.
@Alimohamadbayani
https://t.me/Bayram
Forwarded fromعلی - محمدبیانی
3
1August 22, 2026 176 3