و این چـه سر پنهانی است در زندگی؛
که رَنجِ آن «رنــج» است و لذت آن هم با «رنـــج».
برای چیدن یک ترنــج باید از درختی بالا رفت و رنج عروج به هوای وصالِ مقصود کشید.
حال اگر قوای بالا رفتن نباشد، به ناچار باید از پایین فقط به آن نگریست و باز رنج کشید.
اما صعودی که گاه بهکام نیست و ختم به سقوط میشود و این شوق ناچشیدهی وصال ترنج، به دو رنج تبدیل میشود؛
یک رنج از مَشَقّتِ صعود؛ یک رنج از مِحنت سقوط!
و اف بر بازی روزگار که تو را مختار کرده در جبرِ انتخابِ یکی از این دو کار...
یا برای نیاز و لذت، باید همتی کنی تا اوج بگیری و به تَبَعش آمادهی دو رنج شوی؛ رنج قطعی عروج و رنج محتملِ سقوط!
یا زیر سایهی درخت ترنج بنشینی و تماشاگر باشی و رنجِ نرسیدن و نچشیدن بکشی!
و من این دومی را دوست ندارم...
🆔@Bavarstudio
3
2December 24, 2025 720 1