قابلیت گل کردن شوتای سخت برای بازیکن اول یک تیم قطعا مهارت خیلی مهم و حیاتیایه که در مواقع بحرانی لازمه. اما موارد دیگهای هست که میتونه بازیکنی که فاقد بالاترین سطح این مهارت هست رو مفیدتر از بازیکنی که در سطح اول این مهارته تبدیل بکنه.
قابلیت حضور در یک سیستم حملهای که شوتهای ساده میسازه و رهبری کردن چنین سیستم حملهای مفیدتر از مهارت گل کردن شوتای سخته. همچنین قابلیت گل کردن شوتای راحت و متوسط با بهینگی بالا اهمیت بسیار زیادی داره چرا که تا این دو مهارت وجود نداشته باشن گل کردن شوتای سخت سقف یک حمله رو بالا نمیکشه. چون برای رسیدن به نزدیک به بهترین تیمهای حملهای لیگ نیاز به وجود و گل شدن شوتای سادهتره.
یکی از اشتباهات ما در ارزیابی بازیکنا برونیابی مهارتی اونهاست. یعنی چی؟ یعنی ما فرض میکنیم کسی که شوت سخت رو بهتر از بقیه گل میکنه شوت راحت رو هم بهتر از بقیه گل میکنه و اتفاقا شوت راحت رو هم میتونه بسازه. در حالی که در خیلی از موارد این فرضها دقیق نیستن. همین موضوع باعث میشه که ما در ارزیابی سودمندی خیلی از بازیکنا که در به ثمر رسوندن شوتهای سخت ماهر بودند، به خصوص در دهه ۲۰۰۰ دچار اشتباه بشیم.
بازیکنی مثل مکگریدی که در به ثمر رسوندن شوتای سخت سطح بالایی داشت، در دو مورد دیگه ضعیف بود. یعنی با وجود اینکه میتونست برای خودش موقعیت شوتزنی ایجاد کنه، سهم کمی از شوتای خودساختهاش شوتای راحت بودن. همچنین قابلیت ساختن شوت سادهتر برای همتیمیهاش رو هم در سطح بالا نداشت.
تیمک همینطور در به ثمر رسوندن شوتهای راحتتر به اندازه کافی بهینه نبود. یکی از سادهترین روشهای ارزیابی این قابلیت نگاه کردن به درصد موفقیت پرتابهای آزاده.
بازیکنی مثل آیورسن هم با اینکه به خاطر مهارت بدون توپ بالایی که داشت میتونست دفاع رو در همه حال به خودش جذب کنه و متعاقبا شوتهای باارزشی برای بقیه بازیکنای زمین و حتی خودش بسازه، در به ثمر رسوندن خیلی از شوتهای سادهتر بهینگی پایینتری از حد نیاز داشت.
@Fadeaway_Pod
Forwarded fromFadeaway Podcast پادکست بسکتبال
October 23, 2025 55