📢 روز سیزدهم
⏺ هیچ جنگی ناگهان شروع نمی شود. آنچه ناگهانی به نظر می رسد معمولاً حرکتی خزنده و خونسرد است و مثل همه خزندهها دم درازی دارد درست مثل شبی که خیابان شلوغ شد. آن شب خیلیها با خودشان گفتند همه چیز از امشب شروع میشود، اما این صحنهای بود که نمایشنامه ش را خیلی قبل تر، خیلی دورتر نوشته بودند.
«پرده اول: یک زخم پر مگس»
طبیعت یک زخم باز این است که با کمی زمان و مراقبت بهبود بیابد اما بعضی زخم ها هیچوقت آنطور که باید التیام نمی یابند و با اندک تلنگری به خونریزی می افتند. ده سال قبل، خیابان آرام بود خبری هم از شعار و شعله نبود؛ اما در همان سالها در جایی دور از مرزهای ایران در اتاق های تاریک طراحی عملیات، طرحی در حال تولد بود که می توانست راه حل باشد، راه حلی بسیار کم هزینه تر از حمله نظامی؛ عملیاتی که قرار بود ضربه پذیر ترین نقطه ما را استفاده کند. پروژه ای که بعد ها نام های مختلفی به آن دادند اما یکی از آنها از بقیه معروف تر است: کشتن با هزار ضربه چاقو یا مرگ با هزار بریدگی!
خبره های جنگ اطلاعاتی می گویند هیچ کشوری تا زمانیکه مقاومت داخلی دارد واقعا تسخیر نشده است و در همین جمله، تاریخ تاریک و پر اسرار جنگ ده ساله جاسوسان علیه ایران نهفته است.
«پرده دوم: اوضاع خیلی هم روبراه نیست!»
اقتصاد، فرهنگ و نسل ها ، همه چیز باید مطالعه می شد؛ چرا که شیطان در جزئیات است و هر چه دیوار دقیق تر بررسی شود شانس پیدا کردن حفره ای برای رخنه بالاتر می رود. نیازی هم به عجله کردن نیست، زمان به نفع آنهاست هر قدر می گذرد نسل ها در دسترس تر می شوند؛ نسل هایی که عملاً زندگی مجازی دارند تا واقعی. پس در همین جهت آموزش شروع شد؛چطور یک واقعه را به نفع خود روایت کنی، چطور خشم را هدایت کنی و از یک مطالبه بحران بسازی. این همان جایی است که رد پای سرویس های اطلاعاتی دیده می شود، سازمان هایی که سابقه شان در جنبه روانی و عملیات غیر مستقیم بخشی از تاریخ معاصر منطقه ماست.
«پرده سوم : تماسهای بیصدا»
هر پروژهای یک نقطه عبور دارد؛ جایی که از طراحی به اجرا نزدیک میشود. در این نقطه، دیگر فقط تحلیل کافی نیست، باید «اتصال» شکل بگیرد. اتصال میان ذهنهایی که آمادهاند و شبکههایی که سالها برای همین لحظه صبر کردهاند.
تماسها همیشه واضح نیستند. گاهی در قالب یک پیام سادهاند، گاهی در پوشش یک رسانه، یک NGO، یک دوره آموزشی یا حتی یک صفحه پرمخاطب. هستهها آرام شکل میگیرند؛ کوچک، پراکنده و بینام. نه آنقدر بزرگ که دیده شوند و نه آنقدر بیاثر که بیفایده باشند. کار این هستهها پیچیده نیست؛ اما دقیق است.
تقویت نارضایتی، جهت دادن به خشم، ساختن روایتهای جایگزین و از همه مهمتر، ایجاد این حس که «همه مثل تو فکر میکنند». اینجا دیگر واقعیت مهم نیست، «برداشت از واقعیت» مهم است.
در ادبیات جنگ اطلاعاتی، این مرحله را مرحله «فعالسازی شبکه» مینامند؛ جایی که سالها سرمایهگذاری، کمکم خودش را نشان میدهد. برخی تحلیلها در همین نقطه، از نقش سرویسهایی مثل «موساد» سخن میگویند؛ نه بهعنوان بازیگر صحنه، بلکه بهعنوان طراح پشت صحنه.
طراحیای که قرار نیست دیده شود، اما باید اثر بگذارد.
«پرده چهارم: جزئی از کل»
شب واقعه بالاخره رسید. شبی که خیابان شلوغ شد اما یک جای کار میلنگید! الگوها آشنا بودند؛ شعارهایی که قبلاً در جاهای دیگر شنیده شده بود، رفتارهایی که انگار تمرین شده بودند، و خشمی که ناگهان از مرز اعتراض عبور میکرد. مرزها عمداً مخدوش شدند.
معترض، آشوبطلب، رهگذر؛ همه در یک قاب جا گرفتند. این اختلاط، تصادفی نبود. وقتی مرزها پاک شوند، هر واکنشی هزینهساز میشود و هر تصویر، قابلیت روایتسازی پیدا میکند.
در این میان، تخریبها شروع شد. نه بهعنوان هدف، بلکه بهعنوان ابزار. ابزاری برای تولید تصویر، برای تغذیه رسانه، برای ساختن روایتی که بتواند ادامه پیدا کند. این همان نقطهای است که اعتراض، دیگر اعتراض نیست؛ تبدیل شده به بخشی از یک عملیات بزرگتر. خیابان شلوغ بود، اما آنچه اهمیت داشت، نه جمعیت، که «تصویر جمعیت» بود.
Forwarded fromنشریه بسیج دانشجویی (سوره)
1February 22, 2026 58