𝐁𝐓𝐒𝐒𝐖𝐀𝐍⁷
࣪˖ ִֶָ🦢 با من آماده بشید بریم با هم یکم بیشتر دربارهی این کتاب بخونیم؛ چونکه بنده عاشق تحلیل آثاری هستم که نامجون معرفی میکنه 😔✨
کتاب Butes نوشتهی پاسکال کینیار، یه کتاب عجیب، کمحجم و هیپنوتیزمکنندهست؛ از اون کتابها که خیلی بعد از بستن کتاب هم توی ذهنت میمونن.🧙🏻♀ چیزی که باعث شد به زندگی خودم ربطش بدم:
اسم کتاب از بوتس گرفته شده؛ یکی از آرگوناتها که وقتی آواز سایرنها رو میشنوه، خودش رو به دریا میاندازه. اون سومین شخصیت در میان سه واکنش متفاوت به کشش موسیقیه و کینیار این سه نفر رو تقریباً مثل یه استدلال فلسفی کنار هم قرار میده.
اورفئوس در جواب سایرنها، خودش موسیقی مینوازه و با قدرتی مشابه باهاشون مقابله میکنه؛ با آواز خودش از آواز اونها قویتر میشه و زنده میمونه.
اودیسئوس خودش رو به دکل کشتی میبنده. هنوز میخواد آواز رو کامل بشنوه، اما راهی پیدا میکنه که در عین شنیدنش، زنده بمونه؛ یعنی از همون اول، نوعی مهار و خویشتنداری رو وارد عملِ شنیدن میکنه.
و بعد میرسیم به بوتس؛ کسی که هیچکدوم از این کارها رو نمیکنه. نه با آواز مقابله میکنه و نه سعی میکنه خودش رو ازش محافظت کنه. فقط کاملاً تسلیمش میشه، بدون اینکه حتی بدونه بعدش قراره چه اتفاقی بیفته.
کینیار از این اسطوره استفاده میکنه تا بگه موسیقی از زبان قدیمیتر و غریزیتره؛ و قبل از اینکه ذهن فرصت کنه چیزی رو تفسیر کنه، اسم روش بذاره یا در برابرش از خودش دفاع کنه، موسیقی به بدن میرسه. زبان بعدتر وارد میشه؛ یه جور مهار کردن تجربهست، راهی برای پردازش چیزی که از قبل اتفاق افتاده. اما موسیقی اول از همه میاد، بیواسطه. ازت نمیخواد که درکش کنی؛ میخواد حسش کنی. و اینجاست که به یکی از قشنگترین جملههای کتاب میرسیم:
«موسیقی چیست؟ رقص.»
«و رقص چیست؟ میلی تحملناپذیر برای برخاستن.»
اینجا رقص نه تزئینه، نه اجرایی برای تماشاگر. غیرارادیه. بدن قبل از اینکه مغز فرصت کنه خودش رو جمعوجور کنه و مقاومت کنه، به چیزی پاسخ میده.
شاید یکی از دلایلی که موسیقی بیتیاس همیشه تونسته اینقدر کامل از مرز زبان عبور کنه همینه. وقتی یه استادیوم پر از آدم رو میبینی که حتی یه کلمه کرهای بلد نیستن، ولی همه با هم دیوونهوار واکنش نشون میدن، واقعاً فقط این ترانهها و کلمات نیستن که چنین اثری دارن؛ این بدن آدمه که به چیزی قدیمیتر از ترجمه واکنش نشون میده. برای اینکه اون کشش به حرکت رو حس کنی، لازم نیست تکتک کلمات رو بدونی.
این دقیقاً همون چیزیه که کینیار در داستان بوتس توصیف میکنه:
آواز قبل از اینکه فرصت کنی کلماتش رو پردازش کنی، بهت میرسه و با این حال، چیزی درونت بلند میشه.
در نهایت، این کتاب تأملیه دربارهی موسیقی، میل، بدن و تسلیم شدن؛ دربارهی کشش به سمت چیزی آنقدر قدرتمند که حتی وقتی در اعماق وجودت میدونی شاید دیگه مثل قبل ازش بیرون نیای، باز هم به سمتش حرکت میکنی.
📍a post by Kiara⁷ on twt
𓂃 𝟎𝟔𝟏𝟑 ꩜ #RM • #twt 𓂃


