مرور زندگیام را تماشا کردم. تصویر ظاهر شد. زندگیام به شکل چیزی که میشود به آن تصویر سهبعدی شفاف گفت، در مقابلم ظاهر شد. اما با سرعتی فوقالعاده زیاد،حیرت کردم از اینکه میتوانستم اینهمه اطلاعات را در سرعتی به این زیادی دریافت کنم. درک و دریافت من شامل مطالبی بهمراتب مفصلتر از آن چیزی بود که از هر واقعهی زندگی در خاطرم مانده بود. در هر لحظه نهتنها حسیات خود را دوباره تجربه میکردم، بلکه حسیات اطرافیانم را هم احساس میکردم. افکار و احساسات آنها را دربارهی خودم حس کردم،بعضی چیزها به شکل تازهای در نظرم آشکار میشد. به خودم میگفتم: «بله، بله، حالا فهمیدم. کی فکرش را میکرد؟ اما، بله البته. حالا معنی پیدا میکند.»بعد دیدم که چطور دل دیگران را شکسته بودم و وقتی دلشکستگی آنها را توأم با عذاب وجدان حس کردم، آزرده شدم. همه ی رنج هایی را که باعث شده بودم، درک و احساس کردم. به خود لرزیدم. دیدم که بداخلاقی هایم تاچه حد دیگران را رنجانده است و از همه ی آن رنجش ها، رنج بردم. خودخواهی هایم را دیدم و دلم به درد آمد،چطور این همه بی اعتنا بودم😔
📚غرق نور📝بتی جین اِیدی
https://t.me/BOOKREADINGCONSCIOUSNESS

5
5
2
1August 31, 2026 119