«با این دیدگاه تازه، دیگر نسبت به شورایی که انحصاراً از مردان تشکیل شده بود واکنش منفی نشان ندادم. این واقعیت را پذیرفتم که آنها وظایف خودشان را بر عهده دارند و من وظیفهی خودم را. از آن مردان محبت به سویم میتراوید و من بلافاصله در حضور آنها احساس آرامش کردم. آنها سرهایشان را به طرف هم خم کردند تا مشورت کنند. بعد یکیشان با من حرف زد. او گفت که من پیش از موعد مردهام و باید به زمین برگردم. احساس کردم میخواهند بگویند بازگشتم به زمین بسیار اهمیت دارد، چون مأموریتی دارم که باید به انجام برسانم. اما در قلبم مقاومت میکردم. آنجا خانهی من بود و احساس میکردم هر چه هم بگویند نخواهند توانست متقاعدم کنند که آنجا را ترک کنم. مردان دوباره با یکدیگر مشورت کردند و از من پرسیدند آیا میخواهم زندگیام را مرور کنم یا نه؟ سؤالشان حکم دستور داشت. تأمل کردم، هیچکس دلش نمیخواهد گذشته انسانیاش در جایی که مکان عشق و پاکدامنی است مرور شود. به من گفتند دیدن گذشتهام مهم است، موافقت کردم. از یک سمت نوری ظاهر شد و من عشق منجی را در کنارم احساس کردم.»
📚غرق در نور📝بتی جین اِیدی
https://t.me/BOOKREADINGCONSCIOUSNESS

6
1August 30, 2026 116