ده سال تمام! از شنبه 6 شهریور 95 (27 آگوست 2016) تا شنبه 7 شهریور 1405 (29 آگوست 2016)، بنابر شمارنده داخل لینک تلگرام مطالب از عدد 98941 فزونی یافته. بی راه نیست اگر حدود 9 هزار لینک هم در فرآیند ویرایش مطالب حذف شده باشد پس می ماند 90 هزار لینک که تقسیم بر عدد روزهای ده سال یعنی 3650 میشود حدود 24، یعنی هر ساعت شبانه روز به طور میانگین یک مطلب اینجا برای 10 سال بازنشر شده.
این بنگاه خبر جمع کنی یک تلاش برای آرشیو کردن نبض زمانه بوده، ده سال گذشته و این مداومت سود و زیان هایی داشته، دوستی هایی ساخته و آشنایی های را گسسته، از اتفاق همین هفته قبل دوستی در جمعی گفت دو نفر از دوستان سابق گقته اند مزدور حکومتی و فردای آن روز دوست دیگری برای خودم نوشت مواضع کانال مربوطه طوری است که همدیگر را نبینیم و این یکی منظورش این بود که مخالف حکومت هستم. تکراری و شعاری میشود که بگویم ناشناس بودن غرضش این بود که واقعا دغدغه ایران و انسان اینجا حاکم باشد و حقیقت جویی شیوه کار باشد و برای همین باز نشر دیدگاه های مختلف انجام شود تا کلیت ایران و ایرانی بیشتر پیش چشم هموطنان آشکار شود.
به نظر اگر ده سال بعدی عمر به دنیا باشد باید تغییراتی داد: کار شاق خواندن خبرها برای آرشیو کردن وقت گیر است و باید بیشتر وقت برای خواندن عمیق و یا برای نوشتن حرف های نو گذاشت، از طرفی به جای پوشش عموم خبرها شاید تمرکز روی گوشه ای از خبرها مانند هوش مصنوعی یا مثلا تاریخ معاصر ایران فایدهمند تر باشد. ده سال میتواند غبار بر رابطه ها بنشاند و گهگاهی برای آشناها تصویر این کانال به جای تمام تصویر خود واقعی من در رابطه ها قرار بگیرد...به هر صورت شاید یک چاره کار این باشد که خبرها با بسامد کمتری منتشر شود و مطالب گزیده تری باز نشر شود چرا که گذر این قطار جنون آمیز خبرها را توقفی نیست و روزهای عجیب تری از آنچه در ده سال گذشته سپری کردیم پیش روی ایرانیان و مردم جهان است.
مطالب اینجا از گوشه های مختلف سیاره زمین به روز شده از دامنه های نپال، از سواحل شرق آفریقا و نقاط مختلف سرزمین ایران؛ گاهی زیر هلال باریک ماه در ساحل قشم موقع جزر دریا میان تورهای مشتا یا وقتی در شبی مهتابی در پناه یک کلبه چوپانی در خط الراسی در زاگرس موقع ییلاق، به دو شکل این وضعیت مایه عذاب وجدانم بوده، اولی؛ نکند افراد جوانتری که که خبرها را اینجا میخوانند از پشت نمایشگر به دنیا نگاه کنند و دومی؛ این که در اوج بحران ها آدم هایی که موضوع خبرها بوده اند در میان معرکه بوده اند و ما فقط از پشت نمایشگر برای چند لحظه چیزی درباره شان تصور کرده ایم.
سال قبل هم همین موقع یک توقف برای سی و چند روز در کار این کانال بود و فرسته آخر طی آن روزها مثنوی ساقی نامه حضرت حافظ بود: «بیا ساقی، آن مِی که حال آوَرَد...» تا احوالی دیگر شد، به اندازه همان شعر شگفت این حکایت معروف اسرارالتوحید محمد بن منور باعث تحیر است:
«خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درویشی حکایتی چند خواست از آن شیخ، مینوشتم، شیخ گفت یا عبدالکریم حکایت نویس مباش چنان باش کی از تو حکایت کنند و درین سخن چند فایده است...»
شنبه 7 شهریور 1405
@bbtoday
Telegram
بریدهها و برادهها
بیا ساقی، آن مِی که حال آوَرَد،
کرامَت فَزاید، کمال آوَرَد،
به من دِه که بَس بیدل افتادهام
وَز این هر دو بیحاصل افتادهام.
بیا ساقی، آن مِی که عکسش ز جام،
به کیخسرو و جَم فرستد پیام،
بِده تا بگویم، به آواز نی،
که جمشید کی بود و کاووس کی.
بیا ساقی،…
August 28, 2026 1.9K 21