یک جوری توی خاورمیانه گندزده اند که جرات نمی کنیم بغضمان را بریزیم بیرون و بگوییم رفتن از سرزمینمان چقدر سخت بود و سخت هست و سخت خو اهد ماند. یک جوری اشکهایمان را توی چشمهایمان نگه داشته ایم که به دوستمان همسرمان بچه هامان و هر کسی که او هم چمدان به دست روبروی ما ایستاده فقط میتوانیم بگوییم اولش سخته... ما درست در وسط ماجرا ایستاده ایم و حسرتهامان هم با ما آمده اند وسط ماجرا ایستاده اند درشت و وحشی و بی رحم ،
ما فقط دلمان میخواست چند کوچه آنطرفتر نه اصلا چند خیابان آنورتر یا اصلا چند شهر آنسوتر یک در خانه ای برویمان باز باشد. یا تلفنی که به تلفن خانهمان زنگ بزند با صدای نزدیک از همین سیمهای تلفن عادی
ما فقط میخواستیم بتوانیم هر وقت اراده کردیم برویم سر کوچه سر خیابان ،سر ترمینال و بگوییم دربستتتتت دربستتت .برویم تا خانه رفیقمان خواهرمان عزیزمان ،اصلا برویم دربست قبرستان سر قبر پدر و مادرمان ،
نمی دانم چرااین روزها این همه داستان مهاجرت خواندم از آن پیرزن چینی که خاکسترش را از آمریکا بر میگردانند به چین ،از زنی که بچه هایش را توی کشورش جا گذاشته بود ،از آن زن آلمانی که به خانواده ویتنامی پناه داد و پشیمان شد
نمیدانم چرا زل زدم توی چشمهای پر اشک دوست تازه مهاجرت کرده ام و گفتم طاقت بیار رفیق ..
و نگفتم که هرگز فرصت یا جرات نخواهی کرد در سوگ همه چیزهایی که از دست دادی اشک بریزی
سوگی که کسی به رسمیت نمیشناسد سوگی که مثل یک زخم کهنه همینطور روی روحمان می ماند سوگی که جنازه اش روی دستمان مانده
بعد تمام راه از مرکز خرید اشک ریختم به همه مهاجرهای خیابان نگاه کردم و اشک ریختم به هندیها بنگلادشیها افغانها ویتنامیها،حتی به آنها که هر گز از کانال مانش عبور نکردند و پایشان به خشکی نرسید دلم خواست به همه بگویم بیایید برویم یک جایی در دشتهای دور، دور هم بنشینیم و یک عزاداری با شکوه در خور رنجی که کشیدیم و می کشیم بکنیم بیایید برویم زیر آسمان شب شمع به دست و همه بغضهایمان را گریه کنیم و همه به زبان مادری بگوییم چقدر دلمان تنگ است و چقدر غمگینیم و چقدر اندوهمان عمیق است اندوهی که کسی تا زندگیش نکند نمی فهمد
بعد تلویزیون افغانها را نشان داد که از ایران اخراج شده اند بعد کسی گفت ویزا نگرفته و اشک ریخته بعد... کسی دوباره از جنگ اوکراین و غزه گفت و من باز بغضم را قورت دادم و به آن سوگواری دسته جمعی فکر کردم که دنیا به ما بدهکار است.
T.me/azamsm
Forwarded fromشوخی با زندگی🌻🌻🌻🌻
Telegram
شوخی با زندگی🌻🌻🌻🌻
شوخی با زندگی، ثبت روایت مکرر زندگیست، باوصفی یگانه چرا که هر انسانی بی آنکه بخواهد سخت یگانه است.
اعظم صالحی

22
2June 22, 2026 450 4 1