نازی، دارم نگاه می‌کنم و چیزها در من می‌روید. در این روز ابری، چه… — Axiom — TG.ME

🔘🔘🔘

🔸 نازی، دارم نگاه می‌کنم و چیزها در من می‌روید. در این روز ابری، چه روشنم. همه رودهای جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از زیبایی است. دیگر چشم‌های من جا ندارد… چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی کرانه ندارد.

🔸 در زمانه‌ی ما نگاه کردن نیاموخته‌اند. و درخت، جز آرایش خانه نیست. و هیچ‌کس گل‌های حیاط همسایه را باور ندارد. پیوندها گسسته. کسی در مهتاب راه نمی‌رود. و از پرواز کلاغی هشیار نمی‌شود. و خدا را کنار نردۀ ایوان نمی‌بیند و ابدیت را در جام آب‌خوری نمی‌یابد.
در چشم‌ها شاخه نیست. در رگ‌ها آسمان نیست. در این زمانه، درخت‌ها از مردمان خرم‌ترند. کوه‌ها از آرزوها بلندترند. نی‌ها از اندیشه‌ها راست‌ترند. برف‌ها از دل‌ها سپیدترند.

🔸 میان این روز ابری من تو را صدا زدم. من تو را میان جهان صدا خواهم کرد و چشم‌به‌راه صدایت خواهم بود و در این دره تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.


[ سهراب سپهری، کتاب: هنوز در سفرم ]

* ویدیو: فیلم بید و باران (۱۳۷۷) ساخته‌ی محمدعلی طالبی و نویسندگی محمدعلی طالبی و عباس کیارستمی

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
❤3
August 7, 2026 208 7