من همیشه یه مثال دارم که به دوستهام میگم. وقتی که تو سینگلی، زندگی خودت رو داری با دوستهات بیرون میری عکس خوشگل میگیری کلاسهای جدید میری و همیشه رو به جلو در حرکت هستی. اون پسر تو و زندگیت رو میبینه و تصمیم میگیره بخشی ازش باشه. بخشی از زندگی خوشگل تو که انقدر دوستش داری و برای خودت وقت میذاری، عاشق اون ورژن تو میشه. چرا وقتی باهاش میری توی رابطه برعکس میشه؟ چرا دیگه روی زندگیت تمرکز نداری؟ چرا کل دنیات باید حول محور اون بچرخه؟ دقیقا همینجا که میری توی رابطه و اون دختری که بودی رو فراموش میکنی همه چیز خراب میشه.
August 29, 2026 540 32