زمانی که خبر مرگ هنریته را به ما دادند، در منزل، میز را برای صرف غذا میچیدند، آنا دستمال سفره ی هنریته را که هنوز به نظر نمی رسید آنقدر کثیف شده باشد، داخل حلقهی زرد رنگ مخصوص آن بر روی کمد گذاشته بود، و همهی ما نگاه هایمان متوجه دستمال سفرهی هنریته شده بود که هنوز آثار قدری مربا و یک لک کوچک قهوهای سوپ یا سس بر روی آن دیده میشد. برای اولین بار در زندگی ام به ارزش وحشتناکی اشیایی پی بردم که یک نفر بعد از مرگ و یا در زمان حیاتش بر جای میگذارد. مادر واقعا با وجود شنیدن خبر مرگ هنریته سعی کرد شروع به خوردن کند، مسلما او میخواست به این شکل بگوید: زندگی ادامه پیدا میکند یا چیزی شبیه به این، اما من دقیقا میدانستم: این تفکر او صحیح نیست، زندگی ادامه پیدا نمی کند، بلکه این مرگ است که ادامه خواهد یافت. #عقاید_یک_دلقک #هانریش_بل https://t.me/AudioBook4/9504
Telegramكتاب گويا#عقاید_یک_دلقک #هاینریش_بل ترجمه: #سارنگ_ملکوتی خوانش: #آرمان_سلطانزاده #ادبیات_آلمان @audiobook4زمانی که خبر مرگ هنریته را به ما دادند، در منزل، میز را برای صرف غذا… — كتاب گويا — TG.ME
August 31, 2026 115 1