من آن شکل صنوبر را ز باغ سینه (ديده) برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
فروغ ماه میديدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشيد در ديوار میآورد
ز بيم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولي میريخت خون و ره بدان هنجار میآورد
August 31, 2026 58 2