اروم به دختر کوچک مقابلش نگاه کرد و اهی کشید کوتاه کتاب در دستش را… — 𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 ⊹··┆Challenge — TG.ME

*اروم به دختر کوچک مقابلش نگاه کرد و اهی کشید کوتاه کتاب در دستش را ارام روی سرش زد و گفت
🐿"اخ.."

یکی بود یکی نبود
در دنیایی که ستارگان قلب یک منظومه بودند و سیارات دورشان میچرخید
مردمانی وجود داشتند که قدرت ستارگان رو داشتند
🐿" ستاره ها؟"
با لبخند سرتکون میدم*
درسته
میگن هر انسانی که درون اون سیاره متولد میشد همراهش یک ستاره هم به دنیا میومد.
وقتی اون ها پیشرفت میکردند و میخندیدن با قوی تر میشدند اون ستاره هم میسوخت و درخشان تر میشد.
مردم اون سیاره به انسان های ستاره مشهور بودند ، حتی شنیدم در قلب اعماق اون سیاره بعضی از اون ادم ها به سیارات دیگه میرفتند و به مردمان سیاره های دیگه کمک میکردند.
🐿 "چه عجیب..."
میگن اون ستاره ها مهربون ترین وجود رو دارند اما بعضی وقتا مثل سنجاب ها بازیگوش و پر از استرس میشند و ستاره ی فروزانشون کم فروغ میشه..
اما وقتی با تمام وجود به خودشون باور دارند مثل بزرگ ترین ستاره ی درون کهکشان شروع به درخشش میکنند.
🐿"....ا"
*لبخند نگاه کردن بهت و به اسمون خیره شدم.
*اروم دستشو برد بالا و به اسمون اشاره کرد
به ستاره ی درونت باور داشته باش

@squirrelmindset
╭··⊹ᬉ
╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹··
┆#Challenge
    ·• @Arahlya •·
❤1
September 7, 2026 10