در جانم میپیچی مثل برگ های یک پیچک◾️
یا که تاک های انگور پیچ پیچی ...
در جانم میپیچی
چنان که انگار رخنه میشوم
میروم در خودم
زنده میشوم
تنم میشود خاکه ی ساحل ...
آماده ی لگد های هزار عابر پیاده میشوم اما
تو مرا لمس میکنی
پر از صدف های ساده میشوم
این فقط لمس است ، دگر باره مرا میبوسی
لبم همرنگ شاه توت ...
شراب شاه توت تازه میشود
در دلم میگویم که تو مرا خواهی کشت ؟
تو در گوشم میگویی ...
که برایت دلیل حیات جاودانه میشوم
و سپس میلرزم ، از اینکه واقف به این تقدیر بد رنگم
تو اما مرا میبویی
گوش هایت نمیشنود میگویی که خوش بویی
به تو نگاه میکنم
جهانم تازه میشود
زره میرود تنم
اماده ی هزار جنگ و هزار جاده میشوم
تو اما ارام تر از قبلی
باده ی پر خون شراب هفت رنگی ...
مینشینی بر لبم
و سپس مست میشوم
زیر لب میگویم ، " جنگ صلح است "
مثل ادم های ساده میشوم
با پای خودم ، میشِکَنم از زانو
روی زانو هایم میروم
شوالیه ی از جنگ برگشته نه
تنها معشوق تعظیم کرده ی تو میشوم
گاهی کودک ۴ ساله گاهی یک مرد ۴۰ ساله
اصلا تا هرکجا که لازم است مثل دختران ۱۴ ساله
در کنار تو ...
همانطور که لازم است ازاد
ازاده این عشق پاکه " همجنسگرایانه میشوم "
و کلمات میشوند قندو
تو اما حلوای داغی
که به کام شیرین می آید
و به سق میچسبد
تن تو به تن من ، میچسبد
بوسه از فرط لب دارچینی ات ... میچسبد
به منو مرگ ، به منه از بخت برگشته
از تقدیر واگشته
گریخته از این جهان بسیار مقشوش گشته
یک هم اغوشی ساده ، یک کلمه ، یک سایه ،
تا تو باشی
تا تو هستی
سیر
میچسبد ...
◾️
August 30, 2026 706 21