در تاریکی درونم، نشانه‌هایی پراکنده‌اند. هر نشانه، تکه‌ای از من است؛… — روان درمانی تحلیلی — TG.ME

در تاریکی درونم، نشانه‌هایی پراکنده‌اند. هر نشانه، تکه‌ای از من است؛ فریاد خاموشی که میان زخم‌های زمان، گم شده است. من یک افسرده‌ام، اما افسردگی فقط یک کلمه نیست؛ زبانی است برای بیان آنچه نمی‌توانم بگویم. افسردگی، شعر اندوه است که با سکوت سروده می‌شود. اگر می‌خواهی مرا بشناسی، نشانه‌هایم را بخوان؛ نشانه‌ها، منم. شاید سکوت اولین چیزی باشد که تو را به فکر فرو می‌برد. چرا چیزی نمی‌گویم؟ چرا از گفت‌وگو فاصله می‌گیرم؟ اما آیا سکوت من واقعاً بی‌معناست؟ این سکوت، صدای زخم است، صدای کلماتی که هرگز بیان نشدند، صدای رؤیاهایی که در کودکی نابود شدند. سکوت من، کتابی است که صفحات آن خالی است، اما در حاشیه‌هایش، ردپای گریه‌هایی دیده می‌شود که تنها در تنهایی شنیده‌اند. آیا خسته‌ام؟ بله، اما نه از کار، نه از راه رفتن؛ از زیستن خسته‌ام. این خستگی، نشانه‌ای است از نبردی بی‌پایان در درون من. آیا دیده‌ای که کوهی در برابر بادهای بی‌وقفه فرسوده شود؟ روح من نیز چنین فرسوده است. اما این خستگی، تنها یک نشانه است. در لایه‌های زیرین آن، تمنای استراحت نهفته است؛ تمنای آغوشی که بتواند بار سنگین مرا بپذیرد، بدون آنکه مرا قضاوت کند. آیا می‌بینی چگونه لبخندم خالی است؟ این خالی‌بودن، ردپای اندوهی است که به‌دنبال گم‌شده‌ای می‌گردد. اما چه گم کرده‌ام؟ شاید کودکی‌ام را، شاید عشقی که هرگز به من بازنگشت، شاید حتی خودم را. اندوه من، شبیه آبی است که از سوراخی کوچک درون کشتی به درون نفوذ می‌کند. هرچند کوچک، اما آرام‌آرام تمام وجودم را غرق می‌کند. من گاهی در نگاهت ناامید به نظر می‌رسم. گویی از چیزی دست کشیده‌ام. اما این ناامیدی چیست؟ آیا پایان است؟ یا شاید تلاشی برای بازسازی دوباره؟ ناامیدی من، نه مرگ زندگی، بلکه نشانه‌ای از میلِ پنهان برای پیدا کردن معنایی نو است. درون من، چیزی هنوز زنده است، چیزی که حتی خودم نیز از آن آگاه نیستم، اما تو شاید بتوانی آن را ببینی. برای همین است که می‌گویم: من را بشناس، من را درک کن.

December 16, 2024 4.1K 50