پرده های نمناکم را از ماشین لباسشویی درآوردم، آویزان کردم تا خشک شود. قطرات آب با همنوازی آفتاب روی پرده چنان شبنم میدرخشیدند. بعد قتل شبنم توسط خورشید، تکاندمشان و ذرات گرد و غبار گویی انگار تازه رها شده باشند رقص کنان به پرواز در آمدن و به روی زمین نشستند. خواستم گرد و غبار را از روی زمین پاک کنم اما من داشتم نور را جارو میکردم، نوری که سال ها در تار و پود پوسیده پرده اسیر بود. نوری که اکنون با خاک جارو میشد. من توهم آزادی را جارو میکردم، چرا که نور پوسیده بر شبنم نمیتابد.
July 24, 2026 53