شاید سکوت من آرامش نبود؛ آخرین ایستگاهِ فرسودگی بود. نمی‌دانم نامش چه… — 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾 𝗂𝗇 𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 — TG.ME

شاید سکوت من آرامش نبود؛ آخرین ایستگاهِ فرسودگی بود. نمی‌دانم نامش چه بود؛ دلبستگی، دل‌شکستگی، عشق یا نفرت؛ شاید همه‌ی این‌ها در من، هم‌ زمان مُردند. فقط می‌دانم احساسی که برای من یک جهان بود، برای تو حتی به اندازه‌ی یک لحظه درنگ هم ارزش نداشت. من برای تو همیشه همان نوری بودم که در تاریکی به یادش می‌افتادی؛ و تو برای من، تمام روشناییِ خانه‌ای بودی که سال‌ها در آن زندگی کردم. من تو را در تمامِ انتخاب‌هایم برگزیدم، بی‌آنکه بفهمم خودم مدت‌هاست در هیچ‌کدام از انتخاب‌های تو جایی ندارم. تو نبودنم را زمانی حس کردی که دیگر چیزی از آن آدمِ همیشه‌ منتظر باقی نمانده بود. و من، نه از سرِ بی‌عشقی، بلکه از سنگینیِ دوست داشتن که دیگر تابِ یک‌ طرفه ماندن نداشت، آرام‌ آرام از تو و از تمامِ «ما»یی که هرگز واقعاً وجود نداشت، عبور کردم. // Vito | @AliveInSilence

August 18, 2026 1.4K 24