با رها آلیبرو رو خلق کردیم. بهش هویت دادیم. از روح خودمون درش دمیدیم و بایوگرافیشو نوشتیم. آلیبرو یه کتابفروش معمولی نیست، یه کلاغِ کتابفروشه!
دوستهامون و کسایی که میشناختنش تا صدای قارقار کلاغی میشنیدن به یکیمون نگاه میکردن و با لبخند میگفتن: آلیبرو!
آلیبرو جوجه کلاغ ما میمونه. قارقاریِ ما هنوز که هنوزه توی همین آسمون داره پرواز میکنه و هر وقت که صداشو شنیدی بدون که داره میگه: «من دیدم! من یادمه! من از این بالا، بین شاخهها، همه چی رو دیدم.»
هر کتابی که دست رهگذری میبینی بدون که آلیبرویِ کتابرسان، به دستش رسونده. آلیبرویای که اسمش از معجون کلمات درخت و کتاب ساخته شده. آلیبرو سبز میمونه. مثل رها. همیشه سبز. همیشه زنده، تو یاد من و تو.
رها: «واقعا حس میکنم یک شخص سومه. البته هست. چون ترکیب من و توئه. من و توئه آلیبرو. نه منه، نه تو، من و توئه.»
January 30, 2026 12.3K 120