مردم اینجا چقدر مهربانند .. دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوختند.... دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری. و دیدند هوا گرم شد ، پس کلاهم را برداشتند.... چون دیدند لباسم کهنه وپاره است به من وصله چسباندند. چون از رفتارم فهمیدندسواد ندارم ، محبت کردند حسابم را رسیدند. خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز... روزگار جالبیست مرغمان تخم مرغ نمیگذارد ولی هر روز گاومان میزاید.. ✍ حسین پناهی
August 30, 2026 256 2