چیزی به جز امید که در سر نداشتم افسوس، مرده بودم و باور نداشتم غیر از… — أهواك.. — TG.ME

چیزی به جز امید که در سر نداشتم افسوس، مرده بودم و باور نداشتم غیر از خیالِ گاه‌به‌گاهم در این قفس جایی برای گسترش پر نداشتم پُر بودم از ترانه ولی بغض می‌شدند ممنوع بود واژه و دفتر نداشتم.. گفتند راه مکتب از امروز بسته است راهی به غیر خانه شوهر نداشتم پنهان‌کننده من و خون‌گریه من است این برقعی که از سر خود برنداشتم ناموس بود اسمم و غیرت که تیز شد یک روز صبح پا شدم و سر نداشتم بالای نعش من پدرم گریه کرد و گفت بختم سیاه، کاش که دختر نداشتم... #سیده‌تکتم_حسینی

September 5, 2026 47