پنجره، پای دیوارها مرد گل، سَرِ تیغِ این خارها مرد کو صدای طلایی خورشید؟ در شب تیرهٔ تارها مرد مردی از غم سری زد به رویا دید اما سرِ دارها مرد.. گوش میداد و میخواند، ناگاه زیر آوازِ آوارها مرد اشک میریخت لبخند میزد در میان همین کارها مرد دیدم آیینه را بارها؛ مَرد بارها بارها بارها مُرد.. #کمیل_رضازاده
September 3, 2026 85 1