«من بودم و تنهایی. شب، دنیا را سنگین کرده بود. مهرههای بند کرده چراغها از ته تاریکی نزدیک میشدند و از بالای سرم میگذشتند و پشت سر من نمیدانم کجا میرفتند. باد، آهسته، روی دنیای متروک من سینهکشان میگذشت.»@AffrrA🌿t.me/AffrrA/8764Translate4August 20, 2026 313 2