شمارش معکوس شروع شده بود ، و زمان مرگ سارا زن جوون نزدیک میشد ، فقط ۴ ساعت مونده بود تا عمر سارا تموم بشه
همه میگفتن سارا شوهرش رو به بدترین شکل کشته
همه ظاهر شوهرش رومیدیدن و اون رو واقعا دوست داشتن
ولی کسی نمیدونست زیر این نقاب طلایی چی پنهانه !!!
در لحظات پایانی عمرش سارا فقط یه درخواست داشت فقط دیدن سگش!
سگ که وارد سلول شد اتفاقی افتاد که همه شوکه شدن.....
ادامه رمان جذاب و واقعی
